شهید کاظم نوراللهیان

 

نام پدر: عباس

محل تولد: مشهد

تاريخ تولد: 1344

سال ورود به دانشگاه : 1364

رشته تحصيلي : معارف اسلامي و تبليغ

تاريخ و محل شهادت: 4/10/1365 جزيره بوارين

عمليات: کربلاي 4

بخشي از زندگينامه شهيد: مبلغي در مناطق محروم

دوران زندگي‌اش با فعاليتهاي مذهبي، مانند ﺗﺄسيس انجمن اسلامي، کتابخانه، آموزش نظامي، تبليغات، اجراي تئاتر و برپايي نمايشگاه و حتي سخنرانيهاي پرشور همراه بود. در سال 1360 وارد دبيرستان شد و در آن حال با همکاري ارگانهاي انقلابي، سپاه پاسداران و نيز انجمن‌هاي اسلامي دبيرستان‌ها اردويي با نام «اردوي هجرت» متشکل از حدود 45 نفر مهاجر مخلص و فداکار براي ارشاد و راهنمايي فرزندان محروم منطقه کردستان تشکيل داد. اين مهاجران دانش آموز - که کاظم نيز همراه آنان بود- ضمن تحصيل در دبيرستانهاي کردستان، مشغول به نشر و معرفي و تبليغ فرهنگ اسلامي شدند.

 

شهيد به روايت يکي از دوستان: تا آخرين لحظه همه را تشويق مي‌کرد

شب عمليات فرا رسيد و او از طرف واحد تخريب مسئوول محور عملياتي شد. هنگام خداحافظي شاد و خندان بود و به دوستانش مي‌گفت: «ياران، من در اين خداحافظي‌ها خيلي چيزها مي‌بينم...». کاظم از همان ابتداي شب، وارد محور شد و معبر را باز کرد. لحظاتي بعد ظاهراً توسط آتش گلوله آر.پي.جي دشمن از ناحية پا و صورت به سختي مجروح شد و به عقب بازگشت. در راه برگشت با برادراني که تازه وارد عمليات مي‌شدند برخورد کرد و با همان حال آنها را به پيشروي توصيه مي‌کرد و معبر را به آنها نشان مي‌داد. عده‌اي از دوستانش با مشاهدة جراحات شديد و وضع وخيم او تقاضا مي‌کردند تا او را به عقب بياورند ولي او به لحاظ حساسيت زمان حمله حاضر به اين عمل نشد و حدود يک کيلومتر خود را به سختي به عقب مي‌کشيد، تا اينکه براي بار دوم توسط خمپاره 60 دشمن مجروح شد اما اين بار ديگر رمقي در بدنش نمانده بود و به آرامي، اين مهاجر عاشق به سوي معشوق خويش هجرت کرد.

 

خاطره‌اي از شهيد: در کلاس درس سؤالات پر محتوا مي‌پرسيد

از جملة استادان، جناب ﺣﺠﺔ الاسلام و المسلمين حاج شيخ قدرت الله نجفي بودند که اهل عرفان و معرفت بودند و شهيد نوراللّهيان ارتباط خاصي با ايشان داشتند. در کلاس درس سوالات عميق و پرمحتوايي را با استاد در ميان مي‌گذاشتند. يک روز که يکي از دوستان من با شهيد نوراللّهيان به منزل استاد رفته بودند، آقاي نجفي به ايشان مي‌گويند: «کاظم در پيشاني تو مي‌بينم که ده، پانزده سال ديگر قلم شهيد مطهري را به دست گرفته‌اي و مانند شهيد مطهري مي‌شوي.» شهيد نوراللّهيان در پاسخ به آقاي نجفي مي‌گويند: «حاج آقا لطف کنيد و اين ﻣﺴﺄله را جاي ديگري نگوييد.» اين از مناعت طبع ايشان بود.